محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4309

تاريخ الطبرى ( فارسي )

پنجاه درم به تو مىدهم . » گويد : زمينى به تيول هشام داده شده بود كه آن را دورين مىگفتند . كس براى تصرف آن فرستاد كه معلوم شد ويران است . به ذويد كه دبيرى بود در شام گفت : « واى تو تدبير چيست ؟ » گفت : « چه به من مىدهى ؟ » گفت : « چهار صد دينار . » گويد : پس دبير نوشت : دورين و دهكده هاى آن ، و اين را در ديوانها ثبت كرد و هشام چيز بسيار گرفت . گويد : وقتى هشام به خلافت رسيد ذويد به نزد وى رفت ، هشام گفت : « دورين و دهكده هاى آن ! به خدا هرگز عهده دار كارى از جانب من نشوى » و او را از شام برون كرد . وليد بن خليد گويد : هشام بن عبد الملك مرا ديد كه بر يك يابوى طخارى بودم ، گفت : « اى وليد پسر خليد ، اين يابو چيست ؟ » گفتم : « جنيد آن را به من داده . » گويد : به من حسد آورد و گفت : « به خدا مركبان طخارى بسيار شده وقتى عبد الملك در گذشت ميان اسبان وى بجز يك يابوى طخارى نديديم كه پسران عبد الملك بر سر آن رقابت داشتند كه كدامشان آن را بگيرد و هر كدامشان مىپنداشت اگر آن را نگيرد چيزى از عبد الملك به ارث نبرده . » گويد : يكى از خاندان مروان به هشام گفته بود : « تو كه بخيل و ترسو هستى چگونه طمع خلافت مىدارى ؟ » گفت : « چرا طمع خلافت نداشته باشم كه مردى بردبارم و عفيف . » گويد : روزى هشام به ابرش گفت : « بزان تو بچه آورده ؟ » گفت : « آرى به خدا »